امرو ساعت یازده رفتم نظام وظیفه، ساعت کاری تا یک و نیم بود. بعد اونجا یه سری اتاق بود برا کارای مختلف که دم هرکدون یه ملتی صف وایساده بودن. این اتاقی که من کار داشتم یه سرهنگی توش بود و چارمتری صف که دونه دونه میرفتن تو، اگه بیشتر از دو نفر تو اتاق حضور بهم میرسوندن یارو قاطی میکرد که گمشید بیرون ته صف وایسید، نفر اول صفم مسئول انتظامات میشد. هرکی از راه میرسیدم میگفت آقا من بدون صف یه دیقه برم تو یه سوال دارم و بیام و این بسته به جربزه ی نفر اول بود که کارش زودتر را بیوفته، ینی یکی برای همه، همه برای یکی. من ساعت دوازده و نیم شدم نفر اول و شانس کیریم تخم سگ در و بست گفت وایسید بیرون یه نیم ساعتی صداتون میکنم. حالا هی زرت و زرت ملت میومدن میگفتن آقا ما یه سوال داریم بریم تو و منم که تخص، میگفتم نخیر نمیشه به من گفتن اینجا وایسا کسی و را نده. یه پسره گفت حالا انگاری فرمانده نظامه، کچل آش خور، انقد خوشم اومد ازین دو نقطه پرانتز کیریا براش زدم. بعد همه سر و صدا که آقا ساعت اداری تموم شد رامون بده تو و اینا منم کونده بازی میگفتم نمیشه اینهمه سر صدا نکنید. در این حد که یه زنه اومد گفت برین کنار برین کنار، بعد همه ساکت شدن یهو برگشت به من گفت آخه خدا رو خوش نمیاد، گفتم واسه چی؟ گفت همین که صف و به هم میزنید، گفتم ممنون از تذکرتون بفرماید ته صف. آخرم هیچی دیگه کلی تمرین کیروکراسی کردیم، بعد رفتم تو گفتم آقا این فامیلی من اشتباهه یه "ی" کم داره، گفت برو اتاق بقلی. ریدم از خنده به خاطر دو ساعتی که کسخل شده بودم
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر