5

ساعت ده خاموشیه و تا یازده تایم کسشر گفتنه که افسر نگهبان بیاد لالایی بگه خوابمون کنه و برسیم به یه رب به پنج که بیدار باشه، دیگه همه اتومات از چار و نیم بیدارن ولی هیشکی خایه نداره از تختش بیاد پایین، چراغا که روشن میشه قیافه ها دیدنیه، همه نشستن رو تختاشون عینن کوری همه جا سفیده. باس تا پنج و ده دیقه همه تختاشون و آنکادر کنن و  تو سگ سرما دششوییشون و برن وضو بگیرن و به خط شن برا نماز، اونجاست که اولین طرح پیش شروع میشه، دو سوته تختم و آنکادر میکنم و میرم دششویی پایین که هیشکی نیست کارم و میکنم و میچپم تو حسینیه یه رب میخوابم تا بقیه به خط شن و بیان، بعدشم که چرت میزنم تا صبونه. شیش و بیس دیقه باز به خط میشیم آمار میگیرن میریم میدون صبگا، طرح پیچش دو اگه خوب انجام بشه بعد از آمار باس گمت و گور کنی یه سمتی، اگرم نشه که باس دست تو جیب آخرین صف گروهان وقتی همه دارن بدو رو میرن قدم بزنی واسه خودت بری و به شنا رفتنای تنبیهی بعدش تن بدی، شانس بیاری فقط اون ژسه پنج کیلوئی کیر خر و ندن دستت از همون اول صب که کتف واست نمیمونه، مجبوری خایه فنگ بری کلن. صبگا که پرچم و میدن بالا وقت خوبیه برا شاشیدن به همه مقدسات، که بهفمی همه چیز ازونی که فک میکردی کسشر تره، که به یه تیکه پارچه باس احترام بزاری، تو هفته گذشته دوبار وقت صبگا شامگا فرمانده کسخل دستور و اشتباه داد و دژبانه یادش رفت پرچم و بالا پایین کنه، به غایت شاش بود حرکتشون، ریده بودم از خنده. ورزش بعدش خوبه، مخصوصن وقتی صدای تبل و سنج و سوت میپیچه تو سرت، باس ابی بخونی با خودت و فک کنی وسط جمع عبدلآبادیایی و بدویی. رژه هم فاز خوبیه، منم که قد کوتاه ترینم و صف آخر کونگشادی، پام تا مچم بیشتر بالا نمیاد. نظام جمع و دانش پایه و کسشرات و متعلقاتشم که به کیرت. میرسیم به ناهار و همینطور طرح پیچش نماز ظهر که معمولن به بهترین نحو ممکن انجام میشه. بهمن دول و میکشیم و ولو میشیم تو چمنای پشت دششویی، نگهبان برجک پشت سرمونم هماهنگه و هر وقت دسته تبری اومد سمتمون خبرمون میکنه. ولی کیر تو گرمای ظهرش، سگ ارمنی دهنشون و بگاد که تا کلاهک هسته ای کیرم سوخته. غروب که شه دیگه تمومه، برا اولین بار تو عمرت ساعت هفت شامت و خوردی و سیگارت و کشیدی و میری میشینی تو حسینه کس میگی کس میشنوی. بعدشم که دیگه همه پوتین واکس میزنن و جوراب میشورن و تو به کسخلیشون میخندی و میری بامداد خمارت و میخونی تا خواب. ریدم تو پایان بندیم

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر